تفاوت صبح کاذب و صادق
بحث ما در باب صبح کاذب در این است که از چه زمانی این نور انعکاسی از شعاع خورشید در بالای افق شرقی دیده می شود، و نیز چه زمانی خود افق شرقی نور می گیرد و وقتی رائی از مکان خود به افق بنگرد شعاع خورشید را در افق شرقی می بیند تا با دیدن این نور به اعمال عبادی از جمله امساک در روزه و قرائت نماز بپردازد و آن نور بلای افق که کره بخار با آن مواجه می شود و منعکس می کند را از این نور افق شرقی امتیاز بدهد، و نیز ابتدای صبح کاذب و ابتدای صبح صادق را از لحاظ زمانی تشخیص بدهد و اذان به موقع گفته شود.
نوری که ابتداء از خورشید به جانب هوای بالای جو می خورد تا زمانی که به هوای متراکم نرسد به سمت زمین منعکس نمی شود و جو را منور نمی سازد، پس وقتی شعاع خورشید به قسمت بالای جو می خورد وقتی به کره بخار بخورد جو نورانی شده و شعاع به صورت عمودی از تحت زمین به قسمت بالا صاعد است ولی چون هوای جانب افق در دسترس شعاع نیست، فوران آن از پایین به بالاست لذا همانند دم گرگ که شعاع خورشید در زمینه ظلمت و تاریکی شب به بالا می رود نمایان می شود این نور بعد از این که شعاع هوای افق را روشن کرد خود را نشان نمی دهد و لذا شهرت پیدا کرد که آن نور از بین می رود، بلکه جناب استاد در درس سی و هفتم فرمود این نور فروغ خود را از دست می دهد، زیرا نور فجر صادق بر آن غالب می شود. اکنون معلوم شده است که فجر کاذب نور عمود در قسمت بالای افق به طرف اعماق آسمان دارد ولی فجر صادق در عرض افق به صورت دائره ای جانب مشرق را پر می سازد و کم کم پر رنگ شده و سرخ می گردد و آفتاب چهره زیبای خودش را به ما هدیه می دهد.
مختصری از برهان هندسی و شکل فجر کاذب
اکنون تلاش می کنیم که با برهان هندسی فجر کاذب و نیز فجر صادق را توضیح دهیم
بیان کرده ایم که خورشید کره ای بزرگ است و زمین کره ای کوچک تر لذا نصف بیشتر کره زمین با تابش خورشید همیشه روشن است و نصف کوچک تر تاریک است و چون زمین کروی است قسمت ظلمت با دائره ای کوچک تر از دائره استوای ارضی شروع می شود. پس این دائره قاعده مخروط ظلمت و یا مخروط شب است رأس مخروط به کره زهره می رسد و بعد از آن زمین جایی را حائل نمی شود و جلوی خورشید را برای رائی بالاتر از زهره نمی گیرد.
می دانید که اگر مثلث قائم الزاویه ای را به دور یکی از دو ضلع بچرخانیم تا ضلع دیگر در پای قائمه دائره ای تشکیل دهد، مخروط مستدیر درست می شود. این قاعده مخروط همان شروع تاریکی از ناحیه سطح تاریک زمین در شب است، ضلع عمود بر این دائره به فلک زهره می رسد، ضلع وتر همان است که شعاع خورشید تا آنجا به آن می رسد، پس شعاع بیرونی خورشید که حد قسمت تاریکی زمین است وتر این مثلث قائم الزاویه و یا به عبارت دیگر این مخروط است. پس اگر خورشید به افق مشرق و یا مغرب نزدیک باشد این حدّ شکافته شده و به اندرون این مخروط نفوذ می کند، پس برای این بلاد که از پایین به آسمان نگاه می کنند نور در بالای افق پدیدار می شود. همانطور که بیان کرده ایم نور مزبور تا به کره بخار نفوذ نکند یعنی تا خورشید به هیجده درجه زیر افق نرسد نور و شعاع خورشید به کره بخار نمی خورد و نور از آن رد می شود و منعکس نمی شود و یا به واسطه رقت هوا خود را در بالای جوّ نشان نمی دهد پس زمانی شکاف دیواره مخروط معلوم می شود که نور به کره بخار برسد، این زمان صبح کاذب می دمد و تازه خورشید به

هیجده درجه زیر افق رسیده است. بعد از آن مدتی و لو اندک طول می کشد که شعاع خورشید به افق برسد و افق نورانی شود.
دال رائی و نقطه «ه» شعاعی است که قبل از رسیدن نور از افق به رائی به چشم رائی می رسد زیرا فاصله «د ه» از فاصله «د ح» نزدیک تر است به عبارت دیگر اولین نور و نزدیک ترین نوری که به چشم نزدیک است همین نور شعاع شمس از نقطه «ه» است. توجه دارید که شعاع شمس از دو طرف زمین تا نقطه الف یعنی ← رأس مخروط که کره زهره است به هم می رسند و داخل آن تاریکی شب قرار دارد. خط شعاعی چشم به وتر قائمه می باشد، زیرا کوتاهترین فاصله از چشم تا خط شعاعی شمس همین نقطه است مثلث «د ه ج»// قائمه و زاویه «ه» قائمه است و زاویه د ج ه حاده می باشد، و ب ج قطر دائره و دائره نیز قاعده مخروط ظلمت یعنی شب می باشد استدلال و شکل مزبور در معرفت وقت و قبله درس سی و هشتم آمده است.
اکنون گوییم: تا قبل از این که خورشید به افق شرقی نزدیک شود شعاع شمس از بالا بر افق تاریک عبور می کرد ولی چون به هوای قابل انعکاس برخورد نمی کرد و به بالای جوّ برخورد می کرد از آن عبور می کرد و به خاطر دوری و شفافیت هوا آسمان بالای سر همچنان در تاریکی مطلق قرار داشت وقتی آرام آرام خورشید به افق نزدیک می شود شعاع از بالا سر به هوای قابل انعکاس و مخلوط به بخار آب برخورد می کند و شعاع خورشید توانایی بر روشن کردن هوا را پیدا می کند، این مقدار نزدیکی به افق را قدما هیجده درجه دانسته اند.
در چه درجه ای نور خورشید به افق میرسد؟
چگونگی حساب هیجده درجه ای از تجربه است. توجه دارید که همین قصه در باب شفق یعنی غروب هم در جریان است. (جناب استاد در درس چهلم معرفت وقت و قبله می گوید:
محقق طوسی در تذکره هیجده درجه دانسته و بیرجندی در شرح گفته است: برخی هفده درجه و برخی نوزده درجه هم گفته اند و همو در تعلیقه بر شرح فاضل رومی بر الملخص (164) فرمود: به تجربه معلوم شده که اول صبح و آخر شفق زمانی است که انحطاط خورشید هیجده درجه است، و همین مشهور به فجر کاذب است ولی در ابتدای صبح صادق گفته شد که پانزده درجه است. پایان کلام فاضل رومی.
در «الدرر التوفیقیه» (ص 247) شفق را هیجده درجه تحت افق و فجر نوزده درجه و خفری در تکلمه هم شفق و هم فجر کاذب را هیجده درجه تحت افق دانسته است در ریاض المختار نیز همین هیجده درجه را در هر دو دانسته و از متأخران نقل کرده که زوال حمره مغربی را در شانزده و طلوع فجر را در بیست درجه دانسته و سپس آن را ضعیف شمرده و گفته راصدان چنین گفته اند مثلاً جمال الدین مارالدینی گفته: برخی از راصدان ما در سالهای متوالی رصد کرده و هیجده درجه هنگام روشنی و بیست درجه هنگام تاریکی است آنگاه اختلاف را زیر سر عوارض جوی گذاشته و نظرش بر این قرار گرفته شفق هفده درجه و فجر نوزده درجه است.
هر کس تفصیل خواهد به کتاب معرفت وقت و قبله مراجعه کند.
مدت هیجده درجه به زمان
همانطور که قبلاً بیان کرده ایم اگر خورشید در آفاق استوایی و یا سائر بلاد به هنگام اول حمل و اول میزان باشد یعنی زمانی که افق بر دائره منطقه عمود است هیجده درجه زیر افق به درجات زمانی در ازای هر درجه چهار دقیقه می باشد که چهار ضرب در هیجده به زمان یک ساعت و دوازده دقیقه است و اگر در بلاد استوایی در دیگر ایام سال باشد اندکی بیشتر می شود.
در دیگر بلادی که عرض بیشتری دارند طی هیجده درجه از افق هر درجه اندکی بیش تر از چهار دقیقه می شود چرا که شمس به دلیل این که بر افق عمود نیست باید فاصله هیجده درجه را به صورت اریب بپیماید. و این پیمایش در زمستان و تابستان متفاوت است لذا بین الطلوعین مختلف می شود. چنانکه در برخی بلاد مدت زمان طولانی را لازم دارد تا آفتاب به افق برسد. و اصحاب استخراج باید این زمان را به دقت حساب کنند.
نظر استاد حسن زاده
حق در اختلاف مقدار قوس انحطاط شمس در فجر و شفق این است که ناشی از عوارض جوی از قبیل انکسار نور و صفای هوا و کدورت آن و غیره است که قبلاً بیان شد. و اصل مورد اعتماد در آن، علم حاصل به تجربه است و بیشتر خبرگان در این علم بر این عقیده اند که هیجده درجه است.
و علامه بهایی در تشریح الافلاک و تعلیقه آن می گوید: به تجربه معلوم شده که انحطاط خورشید اول صبح کاذب و آخر شفق هیجده درجه است، ولی اول صبح انحطاطی پانزده درجه دارد...
بنابراین باید هر درجه ای را چهار دقیقه زمانی حساب کنند و بعد از گذشت دوازده دقیقه زمانی صبح صادق معلوم می شود، زیرا انحطاط آن پانزده درجه است و این اول فجر صادق بود.
البته حکم استصحاب لیل جاری است تا خیط ابیض از خیط اسود معلوم شود
گویم: از زبان مرحوم استاد علامه – ره – شنیده ام که اذان فعلی را به هیجده درجه می دانسته اند و فرمود: باید دوازده دقیقه بعد از آن نماز صبح خوانده شود.
البته هر درجه چهار دقیقه به طور متعارف است وگرنه باید رصدی به دقت معلوم نماید که هر درجه در هر زمانی چه اندازه است.
در گذشته که برق همه بلاد را روشن نکرده بود به راحتی می توانستیم طلوع صبح صادق را رصد کنیم و روشنایی فجر را دریابیم، امّا امروز به راحتی نمی توان آن را رصد کرد.
برای قاعده مند کردن آن باید در بیابان های تاریک که در اطراف روشنایی به آسمان نخورد رصد کرد و دقیقاً آن را معلوم نمود آیه شریفه نیز تبیین یعنی روشنایی واضح را معتبر دانسته لذا نماز صبح با این اذان قطعاً داخل شب است و مساجد و علما باید در اوقات دقت بیشتری داشته و مهمترین فریضه را معطل نگذارند و در غیر وقت نخوانند.
اکنون که جمهوری اسلامی امکانات فراوانی دارد شایسته است از مردم آشنا به فن تحقیق این امر مهم را طلب کند چنانکه دستگاههای حساس به نور نیز می توانند در این عرصه راه گشا باشند، متأسفانه تنها جایی که هیچ حساسیتی وجود ندارد و به عرف واگذار می شود همین امور مذهبی است و به ظن و گمان و تخمین سپرده می شود. چنانچه در غروب و مغرب شرعی نیز قصه به همین صورت رها شده و هر کس به میل خود اذان می گوید و هیچ گونه حساسیتی به وقت دقیق وجود ندارد.